اطلاعیه مهم: تمامی سفارش هایی که از تاریخ بیست و سوم اسفند ثبت شوند پس از تعطیلات نوروز ارسال خواهند شد کتاب قصه های همیشگی طلسم آرزو
دانشلند
پیشنهادات ویژه

کتاب قصه های همیشگی طلسم آرزو

از 0 رای
ناموجود
افزودن به لیست علاقه مندیها
کتاب قصه های همیشگی طلسم آرزو از سری داستان های فانتزی انتشارات پرتقال خیلی از در و دیـوار سـیاه چال، فلاکـت و بدبختی می بارید. مشـعل هایی کـه به دیوار سـنگی محکم شـده بودند، نوری ضعیف و لرزان می تاباندند. از جویی که دربالا، دورتادور قصر کشیده شده بود، آبی بدبو و پر از لجن به درون می چکید. کف سـیاه چال، موش های بزرگی در پی غذا به دنبال هم می دویدند. چنین خرابه ای به هیچ وجه در شأن یک ملکه نبود.
ژانر کتاب فانتزی |
شابک 9786008111559 |
سال چاپ 1397 |
تعداد صفحات 388 |
موضوع کتاب داستان |
گروه سنی ج |
نوع جلد شومیز |
قطع کتاب رقعی |
ناشر پرتقال (خیلی سبز) |
در سـنگینی این سـکوت، طنین صدای پایی در سرسـرا پیچید. کسـی از پلکان مارپیچ پایین آمد و وارد سـیاه چال شـد. پایین پله ها، زنی ظاهر شـد که سرتاپایش در شنل سبزرنگ بلندی پوشیده شده بود. بااحتیاط از جلوی سـلول ها گذشـت و زندانیـان داخل هر بند را بـه جنب وجوش انداخت. با هر کندتر کندترقدمی که برمیداشت، سرعتش کندتر و کندتر و ضربان قلبش تندتر میشد زندانیـان بـه ترتیب جرمشـان تقسـیم شـده بودند. هرچه بیشـتر در دل سـیاه چال پیش میرفت، به زندانیان خطرناکتر و سـنگدل تری میرسـید. چشـم هایش به سـلولی در انتهای سرسـرا دوخته شده بود که در آن، زندانی خاصـی در بنـد بود و گـروه بزرگی از نگهبانان به طـور اختصاصی از او مراقبت میکردند برای پرسـیدن سـؤالی آمده بود. سؤال سـاده بود، اما هر روز فکر او را به خـود مشـغول میکرد و بیشـتر شـب ها خـواب را از چشـم هایش میربود و هرگاه به خواب میرفت رؤیای آن را میدید فقط یک نفر میتوانسـت به سـؤالش جواب دهد؛ کسـی که در آنسـوی میله های زندان بود
ارسال نظر

5/5 0 0 0
