پیشنهاد ویژه

کتاب پشت و رو

از 0 رای
ناموجود
افزودن به لیست علاقه مندیها
کتاب پشت و رو از سری داستان های فانتزی انتشارات پرتقال خیلی روزی کــه رایلــی بــه دنیــا آمــد، شــادی ناگهــان خــودش را تــوی یــک جــای عجیــب و زیبا دیــد: توی ذهــن رایلی. شــادی، مجموعــه ی درخشــانی از ذرات زرد رنــگ انــرژی بود و یکی از احساســات رایلی کوچولو به حســاب می آمد. او از داخل مقرفرماندهــی، که مرکز کنتــرل جهان ذهنی رایلی بود، همه چیز را از دریچه ی چشم های رایلی میدید. شــادی پشــت میز فرمان ایســتاد؛ وســیله ای که احساسات از آن بــرای کنتــرل واکنش هــای رایلــی اســتفاده میکردند. او بــا شــگفتی بــه پــدر و مــادر رایلی که بــرای اولین بــار به دختر زیبایشــان نگاه میکردند، خیره شــد.
ژانر کتاب فانتزی |
شابک 9786008111375 |
سال چاپ 1397 |
تعداد صفحات 144 |
موضوع کتاب داستان |
گروه سنی ب | ج |
نوع جلد شومیز |
قطع کتاب رقعی |
ناشر پرتقال (خیلی سبز) |
بابا حیرت زده گفت نگاش کن وای که چه دختر قشنگی درخشــان در مســیری ســر خــورد و ســمت راســت میــز فرمــان قــرار گرفــت شــادی گوی عجیب وغریب را برداشــت و آن را با دقت توی دســتش نگه داشت. داخل گوی، تصویر پدر و مادر رایلی را دید که لبخند میزدنــد.تصویــر بابــا از توی گوی طلایی گفت وای که چه دختر قشــنگی این اولین خاطره ی خوب رایلی بود که توی ذهنــش شــکل گرفــت. شــادی گــوی را دوبــاره تــوی مســیرش گذاشــت و قل خوردن آن را نگاه کرد. گوی به ســمت قفســه ی خاطره ها در عقب مقر فرماندهی رفت شــادی خیلــی زود عاشــق رایلــی شــد و تصمیــم گرفــت خــودش را وقــف او کنــد و هــر کاری کــه از دســتش برمیآید، بــرای خوشــبختی او انجــام دهــد. فکــر میکــرد تــا ابــد فقــط خودش و رایلی خواهند بود، اما سی و سه ثانیه بعد از تولد رایلــی، شــخص دیگــری در کنــار میــز فرماندهــی ظاهر شــد و شروع به کار کرد. یکدفعه رایلی زد زیر گریه تازه وارد آبیرنگ، با ناراحتی گفت: »من غم هستم....
ارسال نظر

5/5 0 0 0
