f آیا هوش مصنوعی باید متوقف شود؟ (قسمت دوم)
فروشگاه اینترنتی دانش لند | خرید کتاب کمک درسی | خرید بازی فکری | خرید کتاب کودک و نوجوان

فروشگاه اینترنتی daneshland.com

پیشنهاد ویژه
166/98

آیا هوش مصنوعی باید متوقف شود؟ (قسمت دوم)

خلاصه:

از انقلاب صنعتی تا آینده هوش مصنوعی، آیا زمان آن رسیده است تا انسان ها، هوش مصنوعی را متوقف کنند؟

تخفیف کتاب ویژه مدارس | کتاب اهدایی مدارس | اهدای کتاب به دبیران | ارسال رایگان کتاب برای مدارسکتاب های مرور و جمع بندیمشاوره کنکورکتاب های ویژه شب امتحانانواع اسباب بازی و بازی فکریکتاب های کمک درسیکتاب های دبستان و ابتداییکتاب های ویژه کنکور رشته هنرکتاب هاب کنکور کارشناسی
توجه: قسمت اول این مقاله را می توانید از اینــجا بخوانید!
هوش مصنوعی و یا هوش ماشینی، به هوشی می گویند که یک ماشین (ربات)، در شرایط مختلف از خود نشان می دهد، گفته می شود. به عبارت دیگر، هوش مصنوعی به سیستم هایی گفته می شود که می توانند واکنش هایی مشابه رفتار های هوشمند انسانی، از جمله درک شرایط پیچیده، شبیه سازی فرآیند های تفکری و شیوه های استدلالی انسانی و پاسخ موفق به آنها، یادگیری و توانایی کسب دانش برای حل این مسئله را داشته باشد.
بخش چهارم؛
علت بهبود شرایط اقتصادی ایجاد شده بعد از انقلاب صنعتی به نظر خیلی از متخصصان اقتصاد یک چیز است: وجود یک فیدبک مثبت در داخل نظام اقتصادی غرب. با این فیدبک مثبت، افزایش درآمدها، نیاز به کالاهای تولیدی تجملاتی (یا بهتر بگویم غیر ضروری) را بیشتر می کرد (مثلا اول نیاز به دوچرخه و سپس اتومبیل) و همینطور نیاز به خدمات جدید و متنوع (حمل و نقل، تجارت خرد، خدمات پزشکی... ). این فرایند، بازارهایی را ایجاد می‌ کرد که خود، تکنولوژی را به سمت جلو تشویق می کردند و به شغل هایی جدید منجر می‌شد که توسط تحصیل کرده ‌ها قابل انجام باشند. (مانند پزشک، مهندس، تکنسین و ...).
نیاز به نیروی کار تحصیل کرده، سیستم آموزش دولتی را گسترش داد. افزایش نرخ تحصیل کرده ‌ها، خود به خود باعث بوجود آمدن تکنولوژی هایی می شد که از این دانش ‌های کسب شده استفاده کنند. و دوباره به نیاز به تحصیلات بیشتر و شغل های جدید تر و همینطور این چرخه ی فیدبک مثبت شکل گرفت. هم زمان، خدمات زیرساختی، نظیر جاده ها و فرودگاه ها، برای توسعه ‌ی صنایع، حیاتی ‌تر شدند. تحقیقات پزشکی، کشاورزی، فناوریه ای نظامی مثل الکترونیک و هواپیما در این چرخه در حال پیشرفت بودند. رفاه جمعی در این الگوی اقتصاد، کمک می کرد تا تمام جمعیت و نه فقط طبقه ثروتمند، از این پیشرفت‌ ها بهره ‌مند شوند.
 

 
اما این مساله در آسیا و آفریقا برعکس بود. قبل از انقلاب صنعتی، هند و چین بزرگ ترین بخش‌ های صنعت را در دنیا، از آن خود داشتند زیرا آنها بزرگترین جمعیت‌ ها را داشتند و قبل از فرایند جهانی سازی، کاملا خود کفا بودند. اما با سرعت گرفتن انقلاب صنعتی، سهم بریتانیا از بازار کالا های تولیدی بیشتر شد و چیزی نزدیک به یک چهارم بازار دنیا را قبضه کرد. سهم اروپای غربی و آمریکای شمالی هم در این حین افزایش یافته بود. در حالی که سهم چین و هند از بازار دنیا بسیار افت کرده بود.
این انقلاب تکنولوژیک که خوشبختی را برای غرب به ارمغان آورد، منجر به مفهومی به نام کشور های توسعه نیافته در آسیا، آفریقا و آمریکای جنوبی شد. و آنها را به اقتصاد هایی تبدیل کرد که به جای کالاهای ثانویه مانند لباس و ظروف چینی و... مواد اولیه - مانند گندم و برنج، نفت - صادر می کردند. و آینده سختی را برای این کشورها رقم زد.
در بخش بعد می ‌بینیم که رابطه بحران اقتصادی بعدی با این حادثه تاریخی چیست.
بخش پنجم؛
در چهار دهه گذشته، بخش تولید در کشورهای توسعه یافته، شاهد از دست رفتن شغل‌ های زیادی بوده، درآمد های واقعی کاهش یافته یا غالبا ثابت مانده و جامعه شاهد بوجود آمدن شکاف طبقاتی جدیدی است که بر خلاف جریان سابق در بازه 1850 تا 1970 است (که در آن تولید و درآمد جامعه همزمان با هم رشد می ‌کردند).
 
برخی ها معتقدند که فیدبک بین آموزش و فناوری دوباره برقرار خواهد شد و موج جدیدی از شغل های تخصصی ‌تر در راه ‌اند که جایگزین شغل های از دست رفته خواهند شد (همان طور که برنامه نویسی یا مهندسی کامپیوتر از پرتقاضا ترین شغل ‌های نو ظهور هستند). این عده کماکان معتقدند که کامپیوتر و رباتها، بشریت را نجات خواهند داد و نظر منفی ‌ای نسب به آنها ندارند.
اما در سوی دیگری عده‌ ای به این روند بدبین هستند. در حقیقت، روندِ رشدِ درآمدِ همراستا با تولید، که تا دهه 70 برقرار بود در دهه 80 و 90 متوقف شده و در دهه گذشته حتی درآمد ها رو به کاهش هستند (بطور مثال در انگلستان) و مهم تر اینکه آمارها نشان می ‌دهد که این وضعیت یک وضعیت گذرا و موقت نیست و بلکه نشان از آغاز یک موج جدید است.
 

بطور مشابه، پدیده شکاف طبقاتی در کشور های توسعه یافته (مثلا آمریکا و انگلیس) بطور بی‌ سابقه‌ ای رشد کرده. این نشان می‌ دهد که موج جدیدی از صنعتی شدن یا به عبارتی دیگر یک انقلاب جدید در راه است که می تواند چرخه انقلاب صنعتی را تکرار کند.
البته باید توجه داشت که بخشی از اختلاف طبقاتی بوجود آمده در غرب، ناشی از صنعتی شدن کشورهای شرق آسیاست. ژاپن از 1870 شروع کرده، کره و تایوان از ‌زمان جنگ جهانی دوم، و اکنون نیز چین به سرعت در حال صنعتی شدن است. این پدیده، موقعیت کشورهای آسیایی را که تا قبل از این بازار مصرفی غرب بودند برعکس کرده، و اکنون این آسیا است که نخ، فولاد و کالای تولیدی خود را به غرب صادر می کند و این خودروهای کره ‌ای و ژاپنی ‌اند که بازار کشورهای غربی را تسخیر کرده اند.
 

اما به هرحال، مساله این است که بدون فهم درستی از ارتباط میان علم و تکنولوژی و اقتصاد نمی ‌توان پیش بینی خوبی از آینده اقتصاد دنیا داشت. مثلا در انقلاب صنعتی، موتور بخار، حاصل تلاش ‌ها و اکتشافات علمی قرن 17 بود در حالی که اختراع دستگاه ‌های نساجی، بیشتر، مدیون تلاش کارخانه ‌ها برای افزایش بهره‌ وری و تولید بودند.
نکته اینجاست که هر چقدر پیشرفت ‌های فناوری در پاسخ به نیازهای اقتصادی جامعه باشند (تا اینکه حاصل اکتشافات تصادفی دانشمندان)، احتمالا اقشار بیشتری را منتفع خواهد کرد و باعث کاهش اختلاف طبقاتی می ‌شوند. (همان گونه که با ظهور دستگاه ‌های نساجی، تقاضا برای نیروهای تحصیل نکرده نیز بیشتر شد)
بخش ششم (آخر)
در بخش قبل گفتیم که شاخص های اقتصادی، نشان از موج جدیدی از تغییرات دارد که به آن AI Revolution یا انقلاب هوش مصنوعی می‌گویند. در واقع ما تازه در آغاز این انقلاب هستیم و تا امروز، فقط شغل های اندکی تحت تاثیرات این انقلاب قرار گرفته ‌اند (مثلا مترجمی متن، کارگری در انبار و ...) اما در چند دهه آینده این تغییرات و موجها بسیار سنگین ‌تر خواهند شد.
خب چاره چیست و چگونه می توان این انقلاب را متوقف کرد یا حداقل تحت کنترل درآورد؟
بهتر است بگوییم این سوال، پاسخ روشنی ندارد اما حداقل سه طرز فکر متفاوت برای برخورد با این موضوع وجود دارد:
1. مداخله گری: در حقیقت این طرز تفکر در حال گسترش است و اقتصاد دان ‌ها و حتی بعضا کسانی که به آرمانشهر هوش مصنوعی معتقدند، به این نتیجه رسیده اند که برای مداخله و کُند کردنِ سرعت توسعه هوش مصنوعی یا حتی توقف کامل آن، باید سیاست ‌هایی اتخاذ کرد. به عبارتی اگر جامعه به این نتیجه برسد که هوش مصنوعی برای اقتصاد و سلامت جامعه مضر است چرا جلوی آن از الان گرفته نشود؟
2. نظریه اقتصادی: این نظریه‌ی کلی در اقتصاد است که می‌گوید دخالت در روند طبیعی پدیده‌ ها همیشه آثار منفی‌ تری را در پی دارد و بهترین کار این است که اجازه دهیم سیستم اقتصادی، خودش مسیر خودش را پیدا کند و نهایتا به تعادل خواهد رسید (هر چند تضمینی نیست که در کوتاه مدت این تعادل برقرار شود و چه بسا کارگرانی که بیکار می‌ شوند و افراد زیادی را بدبخت کنیم)
3. با کمک AI با AI بجنگیم! : این نظریه معتقد است می ‌توان با کمک هوش مصنوعی به پیش بینی تاثیر اختراعات و نوآوری‌های جدید در زندگی بشر بپردازیم و امید است که آن دسته از نوآوری ها که منجر به تهدید بشر می شوند را شناسایی کرده و از حالا پیشگیری کنیم. در نهایت استادان هوش مصنوعی دانشگاه آکسفورد، باور دارند که بشر مهارتهای خود را در مواجهه با رباتها نشان خواهد داد و میتوان از این پیچ تاریخیِ سخت، عبور کرد.
 
منبع: Nature.com
مترجم: شروین محمدی مقدم
 

ارسال نظر

ارسال نظر

5/5 0 0 0